ویانا جونویانا جون، تا این لحظه 5 سال و 4 ماه و 3 روز سن دارد

ویانا دخملی

تولد دو سالگیه ویاناجون با تم هلوکیتی(hello kitty)

ویانا جون تولدت مبارک امسال هم  تولدتو تو خرم آباد برگزار کردیم و یه جشن خانوادگی برگزار شد تزیینات و لباست هم کار خودم بود عصرونه شامل دلمه-الویه-سالاد توپی-رولت مرغ بود و شام هم جوجه به مهمونا دادیم شما هم خیلی بهت خوش گذشت برعکس پارسال که زیاد همکاری نکردی امسال خیلی خوب بودی و از شمع و کیک و برف شادی خیلی خوشت اومده بود و چندبار شمع رو برت روشن کردیم و شما فوت میکردی از چندوقت قبل همش میگفتی تولد- کیتی   حالا بریم سراغ عکسها                         ...
29 مرداد 1394

مرداد 1394

سلام به ویانای نازنینم تو این ماه داشتم کارای تولدتو انجام میدادم و تو نسبت به پارسال بهتر بودی و همکاری میکردی همش میگفتی تلده تلده(تولده تولده) و لباستو میپوشیدی و میرقصیدی بعد میگفتی تلده کیتیه به تزیینات دست میزدی بهت میگفتم برا تولدته مواظبشون بودی و کمتر خرابکاری میکردی خلاصه کلی خوشحالی میکردی منم برات شمع گرفتم و تو هم هر دقیقه فوت میکردی بعضی شعرا رو دست و پا شکسته یاد گرفتی مثل تاب تاب عباسی و یه توپ دارم قلقلیه و چشم چشم دو ابرو و ... برا لباس دراوردن و پوشیدن اذیت میکنی و چیزی رو که خودت دوست داشته باشی میخوای بپوشی موهاتو که نگو به ندرت اجازه میدی برات ببندم   اینجا خواستم کیک درست کنم تا چشم ازت ب...
21 مرداد 1394

تیر 1394

سلام به ویانای نازنین خودم اندر احوالات این روزات بگم که داری شیطون میشی و اگه بچه ای وسیله ای رو که دوست دتره ازت بگیره حسابی جیغ داد میکنی و میزنیشون و خیلی وقتها موهاشونو میکشی چندوقت بود که هروقت جیش و پی پی داشتی میگفتی و منم میبردمت دستشویی تو هم که علاقه نشون میدادی تصمیم گرفتم از پوشک بگیرمت و اوایل تیر ماه بود که شروع کردم و خوشبختانه همکاری کردی و موفق شدیم البته فعلا فقط تو خونه پوشکت نمیکنم و جایی که میریم پوشکت یکنم چون سرگرم بازی میشی میترسم یادت بره بگی هرچند میواستم بعد از دوسالگی شروع کنم از پوشک بگیرمت ولی چون خودت علاقه نشون دادی زودتر اقدام کردم کلا خوابت به هم ریخته و خیلی دیر میخوابی تو ماه رمضون بعد اذان صبح م...
7 مرداد 1394

خرداد1394

سلام به ویانای گل من خرداد ماه هم گذشت و تو یه ماه دیگه بزرگتر شدی و هرروز داری چیزای بیشتری یاد میگیری حرف زدنت هم خیلی پیشرفت کرده ولی هنوز جمله نمیتونی بگی و فقط چندتا جمله دوکلمه ای میگی ولی کامل منظورتو میرسونی چندتا شعر رو هم با کمک من میتونی دست و پا شکسته بخونی همچنان شیرخوردنو دوست نداری علاقت به اسباب بازیهات بیشتر شده و باهاشون بازی میکنی مخصوصا به تاب بازی علاقه پیدا کردی       اینجا بهت گفتم وایستا ازت عکس بگیرم اینطور موندی یه عروسک هم گرفتی دستت این کلاهو خیلی دوست داری و همش سرت میکنی و لبشو کامل میاری پایین طوریکه صورتت پیدا نیست   بازیه بپربپر که ...
19 تير 1394

اردیبهشت ماه1394

دخترکم اردیبهشت ماه چون هوا خوب بود همش میرفتیم بیرون و تفریح تا از فرصت خوب بودن هوا استفاده کنیم  آخرای اردیبهشت که وارد 22 ماهگی شدی با مشورت با دکتر که گفت بهترین سن برای از شیر گرفتن 22 تا 24 ماهگیه تصمیم گرفتم از شیر بگیرمت چندروز تعطیلی هم بود برا همین رفتیم خرم آباد که تو هم اونجا سرگرم بشی و راحتتر بتونم از شیر بگیرمت و خدارو شکر این مرحله از زندگیتو هم پشت سر گذاشتی و شیر خوردنو ترک کردی وقتی داشتم از شیر میگرفتمت کمتر پیش من میومدی و همش میرفتی پیش بابات و بغل بابات هم میخوابیدی و بابات زمان از شیر گرفتنت خیلی کمکون کرد و در واقع اون بیشتر سرگرمت میکرد و میخوابوندت از وقتی از شیر گرفتمت شیرپاستوریزه نمیخوره هرکاری کردیم و...
4 خرداد 1394

فروردین 1394

دختر گلم امسال دومین سالی بود که  پیشمون بودی و از این بابت خیلی خوشحالمو خدارو هزار مرتبه شکر میکنم سال جدید با آبله مرغون گرفتن تو شروع شد از یکی دوروز قبل عید یکی دو جوش ریز زدی ولی روز عید داشتن زیاد میشدن و روز اول فروردین بردیمت دکتر و گفت آبله است ولی گفت چون کوچیکی زیاد اذیت نمیشی و همینطور هم شد و خوشبختانه زیاد اذیت نشدی و بدنت و صورتت هم جوشهای کمی زد ولی همه ازت آبله گرفتن و ویروسو پخش کردی ایام عید هم که به عیددیدنی و بیرون رفتن گذشت و امسال خرم آباد و کرمانشاه بودیم و تو هم حسابی با بچه ها بازی کردی و خوش گذروندی                ...
4 خرداد 1394

اسفند ماه 1393

دختر گلم تو این ماه مشغول خومه تکونی و خرید و بیرون رفتن بودیم و  تو هم که عاشق بیرون رفتنی پشت سرهم حرف میزنی و کلمات نامفهوم میگی و طوری تو چشمامون نیگا میکنی و حرف میزنی ماهم مجبور به تایید حرفات میشیم هر آهنگی رو که میشنوی شروع میکنی به رقصیدن وبالا پایین پریدن جدیدا فقط لباسایی رو که خودت دوست داری میخوای بپوشی میری سرکشو لباسات و درشون میاری و سعی میکنی بپوشیشون تو این ماه خاله ها و دایی اومدن اهواز بهمون سرزدن و تو هم حسابی با بچه ها بازی کردی و خوش بهت گذشت وقتی گفتم تینا و علی میخوان بیان همش میگفتی تی تا و علی و وایستاده بودی پیش در تا بیان آخرای اسفند هم بار و بندیل و بستیم و رفتیم  تا تعطیلات عید خرم آباد و ...
4 خرداد 1394

بهمن 1393

سلام به دختر نازم بالاخره تنبلی رو کنار گذاشتم و اومدم وبلاگتو آپ کنم چون فقط مواقعی که خوابی میتونم لبتابو روشن کنم تو این ماه واکسن 18 ماهگیتو زدی و تب نکردی ولی تا دوروز لنگ لنگان راه میرفتی و ق و وزنت هم خداروشکر خوب بود قدت 85 سانتیمتر و وزنت 12 و نیم بود بهمن ماه تو اهواز گرد و خاک شدیدی بود که خیلی زیاد بود و تا حالا سابقه نداشت ماهم خیلی اذیت بودیم و به این خاطر چندروز رفتیم خرم آباد تا گرد و خاک کم شد و وقتی برگشتیم  رو همه وسایل یک لایه کامل خاک بود دیگه ماشینمونو کامل میشناسی و هر ماشینی مشابه ماشین تو خیابون میبینی دستتو دراز میکنی سمت  ماشین و میخوای بری سوارش بشی بالاخره به بستنی و موز علاقه نشون دادی ...
28 ارديبهشت 1394

دی ماه 1393

سلام به ویانای نازنینم امروز فرصت پیدا کردم وبلاگتو آپ کنم و عکسها مربوط به دی ماه رو برات بزارم تا یادم نرفته اینو بگم که معنیه نه و بله گفتنو قشنگ یاد گرفنی و هرچیزی رو که نمیخوای یا باب میلت نیست سرتو تکون میدی و میگی نه یا چیزی روکه میخوای سرتو میاری پایین و میگی به هنو بله گفتن رو خوب یاد نگرفتی تو این ماه چندتا جملهکوتاه هم میگی مثل آب بده،تاب بده و این چیه رو هم قبلا میگفتی دی ماه یه سفر به خرم آباد و کرمانشاه داشتیم که شما مثل قبلا زود پیش بقیه نمیرفتی و اولش باهاشون غریبگی میکردی بعد کم کم میرفتی پیش بقیه اینم طبق معمول چندتا عکس از ویانا گلی         این...
16 بهمن 1393